عزيز الدين النسفي ( مترجم : دهشيرى )

33

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى )

جانب ديگر ، طوسى بر آن است كه علّت اوّليهء آن تقسيم و تفرقهء امّت همان جدايى است كه پس از رحلت پيغمبر ( ص ) روى داد ، به مناسبت بيعت ابو بكر . دو گروه مخالف و متضاد كه در آن زمان تشكيل شد يكديگر را روافض و نواصب نام نهادند . اين حقيقت كه مؤلّف علماى سنّى و علماى شيعه را در يك طراز قرار مىدهد شايان توجّه است . در حقيقت مىتوان مسلّم دانست كه مجتهدان اهل سنّت ، به اصطلاح ، هرگز عقايد مجتهدان شيعى را ذكر نمىكنند مگر براى اين كه بخواهند با آن به ستيزه برخيزند . وضع متقابل آن صحيح نيست ، بسيار اتّفاق مىافتد كه شيعيان آنچه را نمايندگان عامّه در باب يك موضوع مىگويند ، نقل مىكنند و از آن براى تحكيم و تأييد استدلال خود بهره مىگيرند . اگر اين امر را اضافه كنيم كه نسفى هنگام سخن گفتن از اهل تشيّع آنان را اهل شيعه مىخواند نه روافض ، بر ما مسلّم مىگردد كه وى دست‌كم انزجارى نسبت به مذهب شيعه نداشته است . از جانب ديگر ، مخالفت عقيدتى در نظر وى منحصرا مربوط به مرتبهء ظاهر شريعت است . تنها در اين مرتبه است كه مخالفت را ابراز مىدارد و سه شخصيّت نامبرده از نظر وى به طور يكسان مجتهد شريعت و عالم مىباشند . قسمتى از رسالهء سوم مورد انتشار ما ( متن ، ص 117 و بعد ) هم در اين باب روشنگرتر است . اين رساله منحصرا ديدگاه اهل الشريعة را روايت مىكند . مؤلّف ، هنگام سخن گفتن از مسئله تقدير ازلى ، اظهار مىكند كه برخى برآنند كه تقدير ازلى ( تقدير خدا ) متضمّن آن است كه خدا ، از عهد ازل ، همه چيز را شناخته است . برخى ديگر برآنند كه خدا همه چيز را شناخته و اراده كرده است . در صورت نخست ، انسان در افعال خود آزاد و مختار است ، در مورد دوّم ، انسان چنين نيست . آنان كه مدافع نظر نخستين هستند اهل الشيعة مىباشند و كسانى كه پيرو عقيدهء دومين هستند اهل السنّة . در اينجا نيز تفاوت مسلّم بين گروه‌هاى اهل الشريعة وجود دارد . نسفى ، بدون ذكر آن ، گويى ، وقتى در رسالهء شانزدهم مجموعهء ما از آزادى و اختيار نسبى افعال بشر دفاع مىكند ، به آراى شيعيان نزديك‌تر است . بايد اكنون به ذكر دنبالهء مقدّمهء كشف الحقائق بازگرديم . مؤلّف ، پس از آوردن آراى علماى شريعت در باب فرق مسلمانان ، متذكر مىگردد كه عالمان و پژوهندگان حقيقت ( محققان ) توضيحات آنان را الزامى تلقّى مىكنند و بدان اعتقادى ندارند . تنها در سرزمين پارس دست‌كم يك‌صد فرقه وجود دارد كه با هفتاد و سه فرقهء مورد نظر حديث هيچ وجه اشتراكى ندارند . در اينجا